تبلیغات
لونه ام صاحب دارد - کد خدای ده پر غفلت ما
لونه ام صاحب دارد
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
به کدام دعا، علاقه شدیدتری دارید؟






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

ما از خدا امان می خواهیم... امان روزی که اموال و فرزندان سود و فایده ای ندارد... مگر کسی که با قلبی سالم خدا را ملاقات کند...اللهم انی اسئلک الأمان یوم لاینفع مال و لا بنون الّا من أتی الله بقلب سلیم |مناجات حضرت امیرمومنان علیه السلام در مسجد کوفه|
لونه ام صاحب دارد یعنی قلبم صاحب دارد ... مالک این قلب خداست ...این قلب حرم خداست...القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیر الله (قلب حرم خداست، در حرم خدا ، غیر خدا را راه نده)

شروع وبلاگ : 5 شهریور1389

سوال شرعی با پیامک 30009640
پاسخگو www.pasokhgoo.ir
------------------------------------
سوال شرعی با پیامک 30007461
پرسش www.eporsesh.com
-----------------------
ایمیل yelooneh@mailfa.com

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین

http://imanstreet.blogfa.com/

http://bolbol.blog.ir/
جستجو

کارنامه عملیات
جنگ دفاع مقدس
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
موسسه بیان معنوی
ابر برچسب ها
ارسال شده در پنجشنبه 3 مهر 1393 ساعت 05:42 قبل از ظهر توسط مصطفایی


# شعری برای خلوت با امام زمان (عجل الله فرجه )

اسب ها نا آرام،

گوسفندان بی پشم،

گاو ها بی شیرند،

کودکان از مرض حصبه و طاعون و وبا دم به دم می میرند.

مردمان اما در بستر خواب،

غوزه ی پنبه زصحرا چینند.

کد خدای  ده پر غفلت ما!

عزم بیداری این خواب کنید،

قدمی رنجه نمایید و دمی،

پای در آب کنید و ببینید چه بر رود شدست

درهمین چند صباحی که نبودید گل آلود شده است

خرمن آذوقه مان در مسیر گذرصاعقه ها دود شده است.



کدخدای ده پر آفت ما...

بعد از آن روز که از ده رفتید،

ملخانند که ازخاک و هوا می آیند.

دسته دسته سگ و گرگ است که هار از ده پایین دست

سوی آبادی ما می آیند.

پاسبانان به تمسخر گویند

که نترسید که گرگان به چرا می آیند.

من ولی می دانم

که به تاراج به اموال شما می آیند.

لشکر ابرهه اند،

که سوی بیت خدا می آیند.

کدخدای ده آشفته ی ما...

گفته بودید سفر کوتاه است

غصه ها می گذرد

فرجی در راه است

کاش می دانستم

پس چرا بانگ قدم های شما

دردل دشت دگر خوابیدست.

نکند باز٬ ز دست و دل ما

غلطی سرزده و

دل پرعاطفه تان رنجیده است؟

تیز بین چشم شما

نکند باز خطایی دیده است؟

کدخدای ده ویرانه ی ما

تو که اینجا بودی

کوچه ها خاکی بود

رنگ سالوس نداشت

همه بودیم رعیت

وکسی

نام قابوس نداشت

تخت طاووس نداشت

و مگر یادت نیست

در تمام ده ما هیچ کسی

جز تو فانوس نداشت.

ای تو هم چشم و چراغ ده ما،

در نبود تو کنون

فطرت آباد دگر گون شده است.

برکت از سفره ی ما دور شده است

آب آن چشمه که در سینه ی کوه

وقف ده کرده بُدی شور شده است.

کدخدای ده بی رونق ما...

کاشتی، ماکه نمی دانستیم

دانه را باید داشت.

برگ ها می گویند وقت برداشت شده است.

باغبان همه آبادی ها!

ما غریبیم سرک یادت هست؟

ماسر سفره ی تو نان  و نمک ها خوردیم.

میزبان دل ما!

حرمت نان و نمک یادت هست؟

باز این طفل خطایی کرده،

پیر مکتب خانه،

قصه ی چوب و فلک یادت هست؟

چینی فطرتمان٬ از سر طاقچه افتاد و شکست.

ذوالفنون همه کار،

شیوه ی رفع ترک یادت هست؟

کد خدای ده پر غصه ی ما،

بعد تو هرکه دلش می گیرد،

روی پرچین دعا رفته و آواز کند:

کاشکی باز کلون در ما ساز کند،

کدخدا آید و در باز کند.

راز ما بیندو بس ناز کند.

کدخدای ده جان بر لب ما!

پیر ما! صاحب ما!

وقت آن است که از گرد سفر باز آیید

سهم اربابیتان محفوظ است.

ای که در محکمه ات،

اشک مظلوم فقط پیروز است

حالمان را بنگر،

گرده هامان زخمی است،

پشتمان خم دارد،

دلمان غم دارد،

وخدا می داند

فطرت آباد فقط چون تو یکی کدخدا کم دارد...